داغ دل لاله

داغ دل لاله

 

 

 

تا فاطمه است و جگر سوخته او

با داغ دل لاله کسی کار ندارد

از ناله پنهان علی در دل شبها

پیداست که دل دارد و دلدار ندارد

افتاده به بستر گل گلزار پیمبر

جز زینب افسرده پرستار ندارد

تاریخ گواه است به مظلومی مولا

کس هیچ در این واقعه انکار ندارد

بعد از تو علی راز دل خود به که گوید

غیر از تو دگر محرم اسرار ندارد

زینب که به سجاده نظر دوخته هر شب

جز خون دل و چشم گهر بار ندارد

بر حاشیه برگ شقایق بنویسید

گل تاب فشار در و دیوار ندارد

پیداست علی را که ز بی مهری امت

یک شهر پر از دشمن و یک یار ندارد

بعد از تو علی،ای گل پرپر شده،دیگر

میلی به گل و سبزه و گلزار ندارد

با خصم بداندیش ستمکار بگوئید

بیمار دگر طاقت مسمار ندارد

گیرم که حدیث در و گلمیخ نباشد

گلگون شدن سینه که انکار ندارد

یا فاطمه،محبوب بفردای قیامت

غیر از تو دگر با احدی کار ندارد

 

 

مشجری کاشانی(محبوب)

ای نور دو دیده پیمبر

ای نور دو دیده پیمبر

 

 

 

ای  نور دو  دیده  پیمبر                      ای چشمه فیض حی داور

ای  بانوی  بانوان  عالم                      ای  ام  ابی  و کفو  حیدر

ای بحرعفاف وشرم وتقوا                  مهرت  شده  با گلم مخمر

امی  به  جهان  نپروراند                  دردامن خویش چون تودختر

از  نور جمال بی مثالت                      اکناف  جهان  شده  منور

ای مات رخت هزار مریم                  وی محو قد تو گشته هاجر

جز شیر خدا نبود و نبود                      از بهر تو همسری میسر

گویم به زبان بی زبانی                       این بیت به وصف تو مکرر

فخریه آدم است زهرا

خاتون دو عالم است زهرا

 

کودک سیه پوش

کودک سیه پوش

 

 

 

شبانه یاد غریبی دلم بهانه گرفت

که بهر یار غریبی عزا شبانه گرفت

علی که طایر در آشیان سوخته اش

پرید در قفس خاک آشیانه گرفت

مگو که نیمه شبی پیکری به خاک سپرد

تمام هستی او را زمانه گرفت

شهادت علی آنروز شد که جانش را

میان کوچه عدو زیر تازیانه گرفت

بسوز دل که علی بین خانه و در بود

عدو شریک زندگیش را در آستانه گرفت

کشید ناله ز دل آه آه که فضه بیا

که قاتل از من مظلومه نازدانه گرفت

فدای غربت آن کودک سیه پوشی

که ختم مادر خود را کنار خانه گرفت

شور و غوغا

شور و غوغا

 

 

 

بر سر قبر تو امشب شور و غوغا می کنم

من بقیع را از سرشک دیده دریا می کنم

ایکه در هر غم بُدی عقده گشا بهر علی

بر کنارت در دل شب درد دلها می کنم

کرده ام مخفی اگر قبر تو را از این عمل

تا قیامت دشمنت را خوار و رسوا می کنم

گرچه می سوزم ولی خاموشم ای زهرای من

در غیاب دشمنانت با تو نجوا می کنم

خون رود از دیدگانم از غمت یا فاطمه

اشک چشم زینبت را چون تماشا می کنم

آنکه افکنده جدائی بین زهرا و علی

شکوه او را بنزد حی دانا می کنم

هر که چون طالع زند دم از ولای ما بحشر

من شفاعت زو بنزد حق تعالی می کنم

بفرست مسجد آن دو طفل نازنینم

بفرست مسجد آن دو طفل نازنینم

 

 

 

گوید مولا که در مسجد نشیند

تا مرگ یارش را به چشم خود نبیند

خجلت زده از اشک فرزندان خویشم

اسماء تو تنها وقت مردن باش پیشم

پیش حسن از اشک ماتم رخ نشوئی

جان حسینم یا علی حرفی نگوئی

چون روز آخر بود کار خانه کردم

گیسوی فرزندان خود را شانه کردم

دیدی چه حالی در نمازم بود اسماء

این آخرین راز و نیازم بود اسماء

آخر نگاه خویش را سویم بیفکن

می خوابم اینک پرده بر رویم بیفکن

بنشین کناری ناله از دل در خفا زن

بانوی خود را لحظه ای دیگر صدا زن

دیدی اگر خاموش به بستر خفته ام من

راحت شدم پیش پیمبر رفته ام من

آیند چون اطفال معصومم به خانه

پرسند از مادر خبر داری تو یا نه

چون سوی حجره کودکانم رو نهادند

یکباره روی جسم رنجورم فتادند

مگذار ساعت ها تنم در بر بگیرند

مگذار آنها هم کنار من بمیرند

بفرست مسجد آن دو طفل نازنینم

که آرند بالینم امیر المؤمنینم

شبها برایم بزم اشک و غم بگیرید

در خانه آتش زده ماتم بگیرید

از من بگو باز زینب آزاده من

برچیده مگذارید شود سجاده من

من رفتم اما یادگار زینب اینجاست

تکرار آهنگ دعای هر شب اینجاست

 

سید کاظم احمدزاده

کوچه های غربت و غم

کوچه های غربت و غم



چرا مادر نماز خویش را بنشسته می خواند

ز فضه راز آن پرسیدم گویا نمی داند

تو لب بگشا مرا پاسخ ده ای فضه

که دیده مادری از دختر خود رو بپوشاند

الهی مادرم بهر علی جان داد لطفی کن

که جای او اجل جان مرا یکباره بستاند

کنار بسترش تا صبحدم او را دعا کردم

که بنشیند مرا هم در کنار خویش بنشاند

شکسته سینه بی کینه ات

شکسته سینه بی کینه ات


 

آتش زده بقلب من این حال زار تو

ای من فدای آن جگر داغدار تو

بنگر چگونه زینب تو ناله می کند

از آه و ناله تو دمادم کنار تو

گوئی شکسته سینه بی کینه ات ز در

کین سان ربوده طاقت و صبر و قرار تو

پنهان مکن ز من غم دل را که با خبر

هستم ز آه و ناله و شبهای تار تو

از حق من دفاع نمودی چو قهرمان

زین جان گذشتگی شده ام شرمسار تو

این غم کشد مرا که وصیت نموده ای

مخفی ز چشم خلق نمایم مزار تو

من با وصیت پدرت صبر کرده ام

تا گیرد انتقام ترا کردگار تو

داری تو گر به سینه و بازو علامتی

باشد نشان حق طلبی افتخار تو

گفتار (کربلائی) از این ماتم عظیم

یک از هزار نیست ز احوال زار تو

فاطمه ای یار علی

فاطمه ای یار علی

 


هیجده ساله من فاطمه ای یار علی

ای  شریک  غم ایام و مدد کار علی

دیده بگشا تو ای مشعل کاشانه من

بنگر  ناله  طفلان  و  شب تار  علی

می کند زمزمه مسمار در خانه هنوز

کاندرین جابشکست سینه دلدارعلی

شمع خاموش ندیده است بخود پروانه

جز تو ای شمع دل ودیده خونبارعلی

بعد از این درد دل خود به که ابراز کنم

کیست بعد تو دگر یاور و غمخوارعلی

یاددست توودسداس که خونین شده بود

می کشد  آه  دمادم  ز  دل زار علی

زینبین  و  حسنین  تو  ز اشک  ماتم

رمق  دیده  ببردند   ز  دیدار   علی

نیمه شب به سر تربت تو زهرا  جان

سوخت بال ملائک از آه شرربار علی

دشمنان خوار شدند تا بقیامت زهرا

قبر مخفی تو شد معجز اسرار علی

بهر  یاران  نبود  قبر تو مخفی  زهرا

قلب طالع شده خون ای گل بیخارعلی

کانون عصمت

کانون عصمت

 


من نگویم حال زهرا از من مضطر بپرسید            لیک گویم از در پر خون و میخ در بپرسید

من نگویم بوده فضه غافل از احوال زارش            لیک گویم حال محسن باید از مادر بپرسید

من نگویم  ارغوان  بوده  تنش  از  تازیانه             لیک گویم  ضرب دست  قنفذ کافر بپرسید

من نگویم زد عمر سیلی به رویش از ره کین         لیک گویم  ز انخساف  آن  مه انور بپرسید

من نگویم شب چرا شد فاطمه در خاک پنهان         لیک گویم مدفنش از حیدر و صفدر بپرسید

تا نگوید خواست آن کانون عصمت تا قیامت          چشم  نا محرم  نبیند  قبر او دیگر نپرسید

گل رعنای پرپر

گل رعنای پرپر


 

ای خوش آنروزی که ما در خانه مادر داشتیم

دیده از دیدار رخسارش منور داشتیم

هر کسی جسم عزیزش روز بردارد ولی

ما که جسم مادر خود را بشب برداشتیم

کاش آن روزی که زهرا گفت پهلویم شکست

ما ، دم ، در حق حفظ جان مادر داشتیم

کاش محسن را نمی کشتند تا ما غنچه ای

یادگار از آن گل رعنای پرپر داشتیم

کاش آن ساعت که ما دیدیم بی مادر شدیم

جای آغوشش به خاک تیره بستر داشتیم

این در و دیوار میگرید به حال ما که ما

مادری بشکسته پهلو پشت این در داشتیم

مادر ما رفت از دنیا در آن حالی که ما

گریه بر خاک سر قبر پیمبر داشتیم

پهلو شکسته

پهلو شکسته



  من آن گلم که دیده ز گلزار بسته ام

از بسکه دیده ام ستم از خوار خسته ام

از محنت زمانه چنان گشته ام ملول

کز جان خویش رشته الفت گسسته ام

در انتظار مرگ خود ای خالق بزرگ

در عنفوان فصل جوانی نشسته ام

بنشسته گر بخوانم از این پس نماز خویش

یا رب مرا ببخش که پهلو شکسته ام

خزان فصل جوانی

خزان فصل جوانی


 

گل بودم به فصل جوانی خزان شدم

پژمرده از فراق رخ باغبان شدم

آتش زدند بر من و بر آشیان من

در آشیان کبوتر بی آشیان شدم

تا حفظ جان شوهر مظلوم خود کنم

با پهلوی شکسته به مسجد روان شدم

نگذاشتم خراش رسد بر رخ علی

جان دادم و فدای شه انس و جان شدم

حامی هارون یثرب

حامی هارون یثرب

 


چونکه شد موسی مقیم طور عشق

در پی اجرای امر نور عشق

امر امت را به هارون وا نهاد

در مقام رهبری او را نهاد

یک دو روزی را چون ز امت دور شد

چشم ها از دیدن حق کور شد

سرخ شد دل ها به آئین خدا

سامری شد رهزن دین خدا

گفت مردم بعد موسی چون کنید

بیعت آخر از چه با هارون کنید

گرد من آئید همچون هاله ای

تا بسازم از طلا گوساله ای

الغرض دل ها همه گمراه شد

فتنه در قوم کلیم الله شد

جای آئین خدا بدعت نشست

جای پیمان خدا بیعت نشست

مردمان راندند یاس و لاله را

جای حق بنشاندند آن گوساله را

گفتم از هارون و موسی برملا

یادم آمد گفته خیر الورا

بارها گفتا بدین مضمون جلی

من چو موسی باشم و هارون علی

شیعیان عمق عزا را بنگرید

شاهد این مدعا را بنگرید

چونکه احمد سوی طور عشق رفت

از دل یثرب چو نور عشق رفت

سامری در شهر حق گوساله ساخت

یک شبه امر امامت رنگ باخت

قوم موسی بانی بدعت شدی

قوم احمد دشمن عترت شدی

قوم موسی بت پرستی ساز کرد

قوم احمد مشرکی آغاز کرد

قوم موسی فتنه ای هفتاد کرد

قوم احمد طرح قتل یاس کرد

قوم موسی خانه ای آتش نزد

سینه ای نشکست آنجا با لگد

این شباهت بود اما اختلاف

هست در شلاق سیلی و غلاف

سامری یان مدینه کیستند

مجریان طرح کینه کیستند

نیل خون شد جاری از کوثر چرا

می زدند ناموس حق آخر چرا

ازدحام کوی آل الله چیست

اینکه در خون غوطه ور گردیده کیست

کی شرر بر باغ بیت الله زد

شعله بر جان کلیم الله زد

دست هارون مدینه بسته شد

فاطمه از دست مردم خسته شد

لرزه بر ارض و سماء افتاده است

یاس احمد زیر پا افتاده است

صدق با دست مکذب کشته شد

حامی هارون یثرب کشته شد

 

 

حاج منصور ارضی / فاطمیه 78 .

ای قبله مقبلان عالم

ای قبله مقبلان عالم

 


 ای قبله مقبلان عالم                         ای روح جهان و جان عالم

ای علت خلقت خلایق                       معلول تو انس و جان عالم

ای سر حدیث کنت کنزا                       از ظاهر و از نهان عالم

مقصود خدا اگر تو بودی                        از خلقت مردمان عالم

ای جسته بقرب تو تقرب                       سر خیل مقربان عالم

احمد ز تو افتخار دارد                            بر جمله پیمبران عالم

در دهر نزاده و نزایند                            دختر چو تو مادران عالم

از مثل تو زن سزد بمردان                      نازند همه زنان عالم

ای ناطق علم منطق الطیر                     ای ناطقه لسان عالم

ای سیده نساء جنت                            وی مهتر دختران عالم

ای مایه اعتبار عالم                              ای نور دو دیدگان عالم

 

ذاکر

صحیفه حق

صحیفه حق


 

ای آنکه بر صحیفه حق پشت پا زدی                          بر هم بساط شادی آل عبا زدی

روزی که دادگاه عدالت به پا شود                            آگاه شوی که تیر جفا را خطا زدی

می پرسد از تو مهدی ما با چه جرأتی                      آتش به درب خانه شیر خدا زدی؟

دستت بریده باد که با بودن حسین                         سیلی به روی مادر ما از جفا زدی

در کوچه ای که رهگذر خاص و عام بود                           با تازیانه مادر ما را چرا زدی ؟

گر دشمنی به ساحت احمد نداشتی                بر گفته های او ز چه رو پشت پا زدی؟

کشتی تو بیگناه چرا محسنش بگو                      کآتش بجان خسرو دین مرتضی زدی

پهلوی او شکستی و زین ماتم بزرگ                   خنجر به پشت ختم رسول از قفا زدی

ژولیده شو خموش کز این شعر سوزناک                 آتش به تار و پود همه ماسوی زدی

بیت الاحزان

بیت الاحزان

 


فلک خون می خورد از چشم گریانی که من دارم

زمین غرق است از امواج طوفانی که من دارم

شدم آواره در صحرای مرگ و زندگی اما

به جانان می برم با خویشتن جانی که من دارم

ز راز سینه من پرده پوشی کرده پیراهن

ولی خون دیده در چاک گریبانی که من دارم

بیابان حجاز از اشک چشم من گلستان شد

ندارد دامن جنت گلستانی که من دارم

سراسر شادمانی های این عالم نمی ارزد

به سوز شور حال بیت الاحزانی که من دارم

نگفتم راز خود را با کسی اما

پس از مرگم نمایان می شود از قبر پنهانی که من دارم

سراسر بی وفائی های این دنیا بود پیدا

در این عمر کم و رنج فراوانی که من دارم

به صحرای محبت تا ز خار ره کشد سازش

بود خوش تر ز گل خار مغیلانی که من دارم

به جرم گریه از شهر و وطن آواره گردیدم

بیابان هم به تنگ آمد به افغانی که من دارم

در آغاز جوانی بس که دیدم رنج پیری را

سفید از غصه شد موی پریشانی که من دارم

امید مرگ نیروی جوانی می دهد بر من

به پایان می رسد با مرگ هجرانی که من دارم

شجر باغ رسالت

شجر باغ رسالت

 


از مرگ تو ای باب گرامی جگرم سوخت         دل آب شد از آه درون چشم ترم سوخت

تنها نه غم مرگ تو زد شعله به جانم                قلب من غمدیده ز داغ پسرم سوخت

با آن که بُدم من شجر باغ رسالت                   آن آتش بیداد گران برگ و برم سوخت

تنها نه همین غصب خلافت ز علی شد           آن ثانی نمرود ، ز کاشانه درم سوخت

گفتم که پس از این نکنم ناله و افغان         سیلی عدو ، صورت همچون قمرم سوخت

شد مشتعل از ظلم عدو رشته عمرم           زان شعله دل شوهر نیکو سیرم سوخت

گفتم که خدایا برسان مرگ مرا زود                   آن ناله طفلان حزین بیشترم سوخت

از ناله طفلان علی ( کرببلائی )                 در آن شب غمناک ز پا تا به سرم سوخت

ای ماه مدینه

ای ماه مدینه

 

دوست دارم ، کز غمت یا فاطمه تنها بگریم

از یتیمان تو پنهان ، در دل شب ها بگریم

دوست دارم ، بنگرم بر آسمان پر ستاره

تا سحر با یاد تو ، ای زهره زهرا بگریم

دوست دارم ، در شب سوگ تو ای ماه مدینه

در کنار قمر تو آیم ، تک و تنها بگریم

دوست دارم ، چون که وارد می شوم در خانه تو

سر به دیوارش نهم ، از محنت دنیا بگریم

دوست دارم ، سر فرود آرم من بی کس به چاهی

بر کشم فریاد غربت ، های های آنجا بگریم

دوست دارم ، زینب من ، اشک چشمانم نبیند

گه به نخلستان و ، گاهی در دل صحرا بگریم

دوست دارم ، چون که افتد بر یتیمانت نگاهم

از غم امروزشان ، وز غصه فردا بگویم

دوست دارم ، شرح حال من ، به پیغمبر بگوئی

تا تسلی یابد این دل ، چون که با طاها بگریم

دوست دارم ، جانم از تن ، با نفس هایم بر آید

بس که یا زهرا بگویم ، بس که بی پروا بگریم

گر چه نا چیزم حسانا ، دوست می دارم که من هم

جانم از پیکر بر آید ، بس که بر مولا بگریم

اولین شعر درباره حضرت زهرا (س)

اولین شعر درباره حضرت زهرا (س)

 

در مراسم عروسی ، زنان وقتی به خانه حضرت امیر المؤمنین رسیدند ، حضرت فاطمه زهرا (س) را از مرکب پایین آوردند .

با عزت و احترام ، دخت پیامبر را وارد خانه علی (ع) کردند ، اطراف او را گرفتند ، به منظور ایجاد سرور ، اشعاری را خواندند تا حضرت فاطمه (س) را شاد کنند . اولین شعر و سرود را ام سلمه که یکی از زنان پیامبر (ص) بود و بسیاری از اوقات ، فاطمه زهرا (س) پیش او زندگی می کرد ، به عربی سرود که ترجمه فارسی آن چنین است :

ای بانوان به خواست خدا شادی کنید و خدای تبارک و تعالی را در تمام حالات سپاسگزار باشید .

نعمت های خداوندی را که پروردگار اعلی و بلندی هاست به خاطر بیاورید و کیست که غیر او آفت ها و بدی را دفع کند ؟

اوست که ما را از کفر و ضلالت به راه هدایت رهنمون کرد و اوست پروردگار آسمان ها که به ما رفعت بخشید . همراه والاترین زنان عالم فاطمه (س) شادی کنید . او کسی است که نزدیکانش به دور او گردند .

دختر آن کس است که خداوند او را بر دیگران برتری داد ، دختر پیامبری است که بر او وحی و کتاب نازل شد .

بعد از ام سلمه ، عایشه و سپس حفصه ، آن گاه معاده که از زنان عارفه زمان خود بود اشعاری را سرودند .

ام سلمه دارای منزلتی والا در علم و روایت حدیث است ، زیرا او پس از خدیجه فاضل ترین و پرهیزکارترین زنان پیامبر و داناترین آنها به کتاب و سنت است .

ام سلمه بانوی گرانقدری است که فضایل و کرامت هایی را در خود جمع کرد ، او بسیار حریص بود که احادیث رسول خدا (ص) را حفظ کند .

ام سلمه از میان زنان پیامبر (ص) نزد اهل بیت عصمت و طهارت از منزلت والایی بهره مند بود و این خود نشان از شکوهمندی و برتری آن بانوی گرانقدر دارد .

مهر فاطمه (س)

مهر فاطمه (س)

 


هر که مهر فاطمه در دل ندارد دین ندارد          دین و ایمان غیر حب فاطمه امکان ندارد

بی ولای فاطمه صوم و صلاه ارزش ندارد        خصم زهرا جای غیر از دوزخ و نیران ندارد

هر که دارد حب زهرا گو بیا در بزم ما             بی صفای فاطمه درد کسی درمان ندارد

حق زهرا و ابیها بعلها یا رب بنیها              صاحب ما را رسان کس طاقت هجران ندارد

 

کرامات الفاطمیه / ص48

حسین پرور

حسین پرور

 

جن و ملک کمین خلق توأند              خلق خلائق به طفیل توأند

ریزه خور سفره تو اولیاء                      در بر تو بر سر پا انبیاء

فضه  تو  معلم  عالمی                     که داشت از یم کمالت نمی

خانه تو مدرسه زینب است               آنکه از او روز ستمگر شب است

دامن تو حسین می پرورد                  آنکه دل از خدای هم می برد

 

انسانی

شیعه زهرا(س)

شیعه زهرا(س)

 

سینه ای خواهم که از گل پاک تر                   دامنی از برگ گل ها پاک تر

شکلی از نور یقین آراسته                       نغمه ای از عمق جان برخاسته

صفحه ای از مصحف فضل و حکم                   خانه ای از ملک نون والقلم

تا که مدح حضرت زهرا کنم                           وصف آن انسیه الحورا کنم

آن که نامش خار را گل می کند                     آن که نامش جز را کل می کند

آن که عصمت افتخار از او گرفت                      هستی عالم بها از او گرفت

چهارده معصوم یک جان و تنند                         در شمارش یک طواف کاملند

فاطمه آن معنی عشق و عفاف                           نقطه آغاز و پایان طواف

اهل دل گر وصف زهرا کرده ان                        آن چه در تمجید او آورده اند

کعبه محرم بر طواف کوثر است                     آن همه تفسیر کاف کوثر است

ساقی کوثر علی سرمست او                     جای لب های نبی بر دست او

جوشش خون حسین از شیر او                    سبزی صلح حسن تدبیر او

آسمان صاف و بی ابر است او               کهکشان در کهکشان صبر است او

شیعه زهرا خلیل حلت است                    مرغ باغش جبرئیل رحمت است

شیعه زهرا قیامت باور است                         شیعه زهرا خدایی باور است

شیعه زهرا به حکم انتصاب                          مرد را غیرت بود زن را حجاب

شیعه زهرا علی را یاور است                    شیعه و بی عفتی شرم آور است

شیعه زهرا ببخشد همچو او                          لَن تَنالُن بِرَّ حتی تنفقوا

ای موید راه عدل و داد گیر                          جامه بخشی را ز زهرا یاد گیر

شیعه زهرا پناه یکدیگر است                   حرف ما بسیار و وقت ما کم است

دو گوهر پر بها

دو گوهر پر بها


 

این شنیدستم که ختم الانبیاء                         احمد  محمود  یعنی  مصطفی

رنجها از بهر دین حق کشید                            تا  نهال  حق پرستی  پرورید

آنچنان کز فرط رنج بیحساب                            بستری  گردید  آن  عالیجناب

روی او شمع دل احباب بود                             درحضورش خیلی ازاصحاب بود

در  دم  آخر  رسول  محترم                             آن  امین  وحی  حی  ذوالکرم

گفت با  اصحاب  آن درّ  ثمن                            آخرین  پیغام  رب  العالمین

می سپارم بر شما در روزگار                           دو امانت  را به رسم  یادگار

این دوگوهرنزد ایزد پربهاست                           پر بهاتر از تمام ماسوی است

اولین گوهر  کتاب  الله ستی                           و آن دگر منظور آل الله ستی

محترم  دارید  آنان  را ز جان                             از برای رستگاری در جهان

چونکه رفت ازدارفانی مصطفی                         از ستم آن مردم دور از خدا

 دومی  و  سومی  و  اولی                             غصب کردند از جفا حق علی

 پرچم ظلم  و ستم  افراشتند                          ریسمان بر گردنش انداختند

ای عجب خوش داشتندحق نمک                       غاصبین  ملحد  باغ  فدک

پشت و پا بر گفته طاها زدند                             آتش کین بر دل زهرا زدند

قنفذ بی دین ز راه کین  نمود                            با غلاف و تیغ بازویش کبود

زدعدوسیلی چنان برروی او                              تا که نیلی شد رخ نیکوی او

آتش  کین  از  جفا  افروختند                             درب بیت مرتضی را سوختند

پشت در گنجینه  اسرار  بود                             فاطمه  بین  در  و  دیوار  بود

پهلوی تا ز ضرب در شکست                            زین مصیبت قلب پیغمبر شکست

کرد زهرا زین الم سقط جنین                           شد ز خونش لاله گون روی زمین

ناله ای زد از دل ومدهوش شد                     همچوشمعی سوخت وخاموش شد

آن قدر دید از ستم کاران ستم                        وز ستم  شد  قامت  رعناش  خم

آنچنان کز زندگانی سیر شد                             در  سنین  نوجوانی  پیر  شد

 

ژولیده

جلال و جمال حق

جلال و جمال حق

 


فاطمه ای که پیک حق بر او سلام می کند                      برای  ذکر  نام  او  به  احترام  می کند

کسی که پیش  پای  او  پدر  قیام  می کند                  بر در خانه اش سلام به صبح و شام می کند

شرف  ببین که خانه اش برتر بود ز طور هم                     حیا  ببین که  پوشد او چهره خود ز کور هم

فکر  کسی نمی رسد  به  ساحت  جلال او                    جلال  حق  جلال  او  جمال  حق  جمال  او

سلام  حق  بر او  و  باب  و  مام  و  آل  او                      که هستی تمام  ما سوی بود ز  هست  او

به یاد  درد و داغ ها  که  شد  گواه  صبر تو                      هنوز  گریه  می کند  علی(ع)  کنار  قبر  تو

فردوس آشیان

فردوس آشیان

 


چو قرآن گشته ای نازل                             که فردوس آشیان بودی

غریب  اندر  زمینی  تو                               که  زیب  آسمان بودی

نبوت     با  ولایت   را                                 وجودت  گشت  پیوندی

رسالت  با  امامت  را                                 هماره   پشتبان   بودی

سراپا   مظهر   طاها                                  علی  را  کفو  بی  همتا

و یا بی پرده تر گویم                                  هم این بودی هم آن بودی

عجب دارم که ورد تو                                  همه ( عجّل وفاتی ) شد

به عمرکوتهت ای گل                                 که  در  این  خاکدان  بودی

تو   ای   آیینه    قرآن                                چه خوش بودی درآن دوران

که  زیر  سایه  احمد                                   ز  دشمن در  امان  بودی

کشد صیاد صیدی را                                   که  دور  از  آشیان  باشد

چرا صیاد تو  کشتت                                    تو  که  در  آشیان  بودی

حسانا روز محشر هم                                  پناهت  می دهد  زهرا

که در دنیا به لطف او                                   هماره  در  امان  بودی

 

 

حسان

نام زهرا

نام زهرا

 


نام زهرا  جزء را کل  می کند                      نام زهرا خار را گل می کند

نام زهرا  زنگ  از دل  می برد                   نام زهرا ما به ساحل می برد

نام زهرا در دل وجان من است                  نام زهرا روح ایمان من است

نام زهرا  زیر و رو  کرده  دلم                       نام زهرا  حل نماید مشکلم

 

حاج احمد واعظی

اگر نبود فاطمه

اگر نبود فاطمه

 

 

اگر نبود  فاطمه حدوث را قدم نبود             اگر نبود فاطمه حیات را عدم نبود

اگر نبود فاطمه کون و مکان بپا نبود            اگر  نبود  فاطمه ز ما سوا اثر نبود

اگر  نبود  فاطمه نبی  محترم  نبود            اگر  نبود  فاطمه علی مرتضی نبود

اگر نبود  فاطمه  امام  مجتبی  نبود           اگر نبود فاطمه نهضت کربلا  نبود

اگر نبود فاطمه کتیبه این رقم نبود            اگر نبود  فاطمه  سوره  والقلم نبود

اگر نبود فاطمه درد بود و دوا  نبود              اگر  نبود  فاطمه ز ما سوا اثر نبود

 

حاج محسن گتمیری