پیش چشمان دختر

پیش چشمان دختر

 

 

 

یکی از دردناکترین حوادث مورد اشاره، صحنه ای بود که رسول خدا(ص) در مسجد به نماز ایستاده؛ شکوه و خضوع این نماز، هر بیننده را مجذوب خود می گرداند، اما دل تیره و سنگ دشمن، همچنان در قساوت و ظلمت است. وقتی پیامبر خدا(ص) سر به سجده گذاشت، خصم بدخو بچه دان شتر تازه ذبح شده ای که آلوده به خون بود بر بدن پیامبر انداخت و بدین وسیله ساحت مقدس او را مورد استهزا و اهانت قرار داد. این عمل ناجوانمردانه پیش چشمان دختر مهربانش فاطمه(س) انجام شد. او خود را با عجله به پدر رساند و با دستهای کوچک و سراسر عطوفت، بدن پدر را پاک کرد و او را نوازش نموده با خود به خانه آورد.مناقب ابن شهر آشوب/ج1/ص60.

استقبال پدر

استقبال پدر

 

 

 


بدخواهان مکه جرأت و جسارت را به نهایت رسانده و با مقام رسالت بگونه ای رفتار می کردند که یکی از دشمنانش بر سر و روی پیامبر(ص) خاکروبه ریخت و آن حضرت با ظاهر خاک آلود، افسرده به خانه آمد. فاطمه(س) با محبت تمام به استقبال پدر آمد و در حالی که خیلی متأثر بود و گریه می کرد؛ آب آورد و گرد و غبار چهره پیامبر را شست. پیامبر فرمود: دخترم نگران مباش زیرا خدا مدافع من است و مرا بر دشمنان پیروز می گرداند.تاریخ طبری/دارالمعارف/ج2/ص344.

ام ابیها

ام ابیها

 

 

 

اکنون که یار کم است و دشمن فراوان، پیامبر(ص) تنهاست و غم بسیار، چه کسی می تواند جای ابوطالب، عموی پیامبر(ص) و خدیجه کبری(س) را پر کند؟ چه کسی پرستار و غمخوار باشد؟ و همین جاست که دخترش فاطمه(س) مادرش می گردد، "ام ابیها" و او بحق شایسته این لقب بود. فاطمه یاور پدر و مدافع کوچک اما نیرومند او بود.

روزی فاطمه(س) دشمنان را دید که در حجر اسماعیل نشسته و با هم پیمان می بندند و نقشه قتل پیامبر(ص) را طرح می کنند. این دختر باهوش و مهربان در حالی که بشدت می گریست فوراً خود را به پدر رسانید و موضوع را به اطلاع او رساند تا پیامبر(ص) خود را به نحوی از توطئه آنان نجات دهد.مناقب ابن شهر آشوب/ج1/ص71.

هم راز و هم سنگر پدر

هم راز و هم سنگر پدر

 

 

 

فاطمه(س) همراه و همدرد با پدر بوده است. او حاصل رنجها و سختیها و مشکلات ایام بعثت با اعلان علنی رسالت پیامبر است. نشو و نمای او در تنگنای شکنجه های طاقت فرسای پیامبر(ص) و اصحاب توسط مشرکین بود. در شعب، با پدر زندانی و محصور است. کودکی او آنجا سپری شد که هر چه در اطراف خود و پدر می دید شمشیر و اضطراب و ناامنی بود. وقتی که کودکان در ناز و نوازش و رفاه بودند او در سختی و رنج بزرگ شد. راه رفتنش روی ریگهای داغ بیابان مکه بود.

هنگامی که او را از شیر مادر برگرفتند، نه تنهای غذای مخصوصی برایش نبود که خوراک معمولی هم یافت نمی شد. سه سال در آن زندان دردناک گذشت و او صبور و بردبار خود را برای بدوش کشیدن بار سنگین مسؤولیتها آماده می کرد. او کسی بود که خدایش قبل از خلقت آزموده بود و او را صابر و استوار یافته بود.

در زیارت شریف آن حضرت است:

"یا ممتحنک امتحنک الله الذی خلقک قبل ان یخلقک فوجدک لما امتحنک صابره"

دستهای پیامبر(ص) در قبر فاطمه(س)

دستهای پیامبر(ص) در قبر فاطمه(س)

 

 

 

ابن شهر آشوب و دیگران روایت کرده اند که : چون آن حضرت را خواستند که در قبر گذارند ، دو دست از میان قبر پیدا شد شبیه به دستهای پیامبر خدا(ص) و آن حضرت را گرفت و به قبر برد .مناقب ابن شهر آشوب

 

می شستم تن تو را ای بر من بود و نبود

ناگه دیدم عزیز من بازویت گشته کبود

یادم ز لحظه ای که آتش به خانه زدند

پیش چشمان من ترا با تازیانه زدند

بدون تو غریبم و تنها

مرا ببر به همرهت زهرا

وقتی بلال اذان گفت

وقتی بلال اذان گفت

 


روزی فاطمه (س) فرمود : بسیار مایلم که صدای موذن پدرم بلال را بشنوم . و از علی خواست تا به بلال بگوید که یک بار دیگر اذان بگوید و یاد و خاطره حیات پیامبر (ص) را زنده سازد . لذا حضرت امیر از بلال خواست و بلال عرض کرد خدا می داند که عهد کرده ام بعد از پیامبر بالای مأذنه نروم و اذان نگویم ولی طبق خواسته فاطمه (س) اذان می گویم و به بالای مناره رفته و شروع به اذان کرد و فاطمه نیز صدای بلال را می شنود . وقتی بلال گفت : الله اکبر الله اکبر . فاطمه (س) به یاد زمان پیامبر افتاد آنچنان بی تاب و قرار شد که نتوانست گریه خود را نگهدارد شروع به گریه کرد .

وقتی بلال گفت : اشهد ان لا اله الا الله . صدای گریه زهرا (س) بلندتر شد . وای وای از آن وقتی که بلال فریاد : اشهد ان محمداً ... . فاطمه زهرا (س) ضجه زد و بیهوش بر روی زمین افتاد .

ناگهان بلال شنید که می گویند : بلال اذان را قطع کند که فاطمه از دنیا رفت . و بلال اذانش را قطع کرد و ناتمام گذاشت . و بعد از این که فاطمه (س) بهوش آمد از بلال خواست تا اذان را تمام کند بلال عرضه داشت ای دختر رسول خدا بیم آن دارم که وقتی صدای مرا بشنوی ناراحت شوی . لذا حضرت (س) بلال را معاف کرد .بیت الاحزان محدث قمی / ناسخ التواریخ .

فاطمه (س) در کنار قبر پدر

فاطمه (س) در کنار قبر پدر



روایت شده است وقتی که رسول خدا (ص) رحلت فرمود ، بعد از واقعه کوچه بنی هاشم ، حضرت (س) بیمار و بستری شد به گونه ای که بدن شریفش لاغر و ناتوان گشت ، گوشت بدنش گداخته گردید آن چنان که پوست بدنش به استخوان چسبید و همانند نقش بر دیوار شده بود و همواره بعد از پدر دستمال عزا بر سر می بست و از نظر جسمی روز به روز تحلیل می رفت و از فراق پدر چشمش گریان و قلبش سوزان بود . ساعتی بیهوش و ساعتی به هوش می آمد و به پسرانش حسن و حسین (ع) مکرر می فرمود : پدر شما که شما را گرامی می داشت چه شد ؟ آنکه ساعت به ساعت شما را به دوش خود سوار می کرد و از همه کس به شما مهربانتر بود کجا رفت ؟ چه شد پدر شما که نمی گذاشت بر روی زمین راه بروید و همواره شما را به آغوش گرم خود می گرفت ؟ دیگر نمی بینم که درب این خانه را باز کند و بیاید و شما را بر دوش خود بگیرد ...

همچنان که پیامبر (ص) خبر داده بود زهرا (س) همواره غمگین و گریان بود . یکبار به یاد قطع وحی از خانه اش می افتاد و بار دیگر فراق پدر را به یاد می آورد . وقتی که شب فرا می رسید صدای دلنشین قرائت قرآن پیامبر (ص) را که همواره نیمه های شب می شنید دیگر نمی شنید و وحشت می کرد و خود را بسیار پریشان می یافت و لذا برای تسلای دل کنار قبر پدر می آمد و ناله های جانسوز سر می داد و در سوگ پدر چنین اشعاری را زمزمه می کرد که ترجمه آن را ذکر نمودیم :

آن کس که بوی خوش تربت پیامبر (ص) را می بوید ، اگر در زمان طولانی ، بوی خوش دیگری نبوید چه خواهد شد همین بوی خوش تا آخر عمر برای او کافیست .

آن چنان باران غم و اندوه بر جانم ریخته که اگر بر روزهای روشن می ریخت آن روزها مانند شب تیره و تار می گردید .

هر گاه شخصی بمیرد یاد او کم می شود ولی سوگند به خدا از آن وقتی که پدرم رحلت کرده یاد او زیادتر شده است .

وقتی مرگ مابین من و پدر جدائی افکند خودم را از فراق پیامبر تسلی می دهم و به خود می گویم سرانجام راه ما به سوی مرگ است اگر کسی امروز نمیرد فردا خواهد مرد .

پدر جان هر وقت اشتیاقم به دیدار تو زیاد می شود گریان کنار قبر تو می آیم ناله و زاری می کنم و شکوه می نمایم ولی جواب مران نمی دهی .

ای کسی که در دامن خاک آرمیده ای گریه را به من آموختی و یاد تو همه مصائب را از یاد من می برد .

گر چه در دل خاک از من پنهان شده ای ، ولی از قلب پر اندوه من پنهان نیستی و در قلبم جا گرفته ای . بیت الاحزان / ترجمه اشتهاردی .

غم و درد فاطمه (س) شروع شد

غم و درد فاطمه (س) شروع شد

 

در آن روز های آخر عمر گرانقدر پیامبر (ص) و وصایای آن حضرت و این که او از میان مردم خواهد رفت شاید گفته های پیامبر (ص) بار سنگینی از غم و درد را در دل فاطمه (س) می گذاشت و سفارشی که پدر به امت کرده است که :

انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا فانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض

به این معنی که : من از میان شما می روم و دو چیز گرانقدر را میان شما می گذارم که اگر به این دو تمسک بجوئید هرگز گمراه نشوید یکی قرآن و دیگری عترت است که از هم جدا نشوند تا سر حوض کوثر بر من وارد شوند .

پیامبر (ص) بعد از این سفارش مهاجر را به انصار کرد و به حجره عایشه رفت و همه در کنارش بود که پیامبر (ص) در خواست کاغذ و قلم نمود و خواست وصیت را بنویسد که از گمراهی جلوگیری کند . عمر رو کرد به حاضرین و گفت : این مرد هذیان می گوید . و بگو مگوئی در کنار بستر پیامبر رخ داد و بعد همه رفتند . اما فاطمه (س) در کنار بستر پدر گریان و غمگین است . پیامبر (ص) فاطمه (س) را به رسم همیشه در آغوش گرفت و او را بوسید و کلامی به او فرمود که گریه فاطمه بلند شد و بعد کلام دیگری فرمود که فاطمه خندید که بعد وقتی علی (ع) علت گریه و خنده فاطمه (س) را از او سوال کرد فاطمه (س) جواب داد خنده به خاطر این بود که پدرم فرمود : زیاد ناراحت مباش دخترم اولین کسی که بر من از اهل بیت وارد می شود تو هستی . که بعد از وفات پیامبر (ص) دیگر کسی فاطمه (س) را خندان ندید .بیت الاحزان محدث قمی / منتهی الامال

دیدار پیامبر پس از سفر

دیدار پیامبر پس از سفر

 


اولین کسی که پیامبر اسلام (ص) پس از بازگشت از سفر ، به دیدار وی می شتافت فاطمه زهرا (س) بود . رسول اکرم (ص) بار ها آن حضرت را ستود و از او تجلیل نمود . در بسیاری از اوقات می فرمود : پدرش به فدایش باد . و گاه خم می شد و دست او را می بوسید . به هنگام سفر از آخرین کسی که خداحافظی می کرد ، فاطمه (س) بود .

در روایات بسیاری امواجی از دریای مهر و محبت ، عطوفت و مهربانی پیامبر نسبت به فاطمه زهرا (س) وجود دارد :

1 – روش پیامبر (ص) چنین بود که چون می خواست به سفری برود با آخرین فردی که وداع می کرد فاطمه (س) بود و چون از سفر باز می گشت به دیدار اولین کسی که می رفت فاطمه (س) بود .بحار الانوار / ج 43 / ص 39 .

2 – پیامبر می فرمودند : فاطمه پاره تن من است ، کسی که او را خوشحال سازد مرا خوشحال ساخته و کسی که او را ناراحت کند مرا ناراحت کرده است ، فاطمه گرامی ترین مردم نزد من است .همان .

آموزگار حضرت زهرا (س)

آموزگار حضرت زهرا (س)

 

 

پیامبراکرم (ص) اولین آموزگار حضرت زهرا (س) بود . لذا بزرگی و عظمت آن حضرت از بزرگی و عظمت رسالت الهی گرفته شده است .

فاطمه زهرا (س) روزهای نخستین اسلام را در حالی سپری می کرد که در خانه وحی بود . او بالاترین نمونه تربیت قرآنی و الگویی مثال زدنی برای زنان مسلمان به شمار می آید .

حضرت زهرا (س) از کودکی تحت راهنمایی های پدرش ، پیامبر اکرم (ص) با معارف عالی الهی آشنا شد . ایشان از جمله خواص درگاه خداوند است که از سرچشمه علوم الهی بهره فراوانی داشت . آن حضرت دختر رسالت ، همسر ولایت و مادر امامت و حلقه اتصال نبوت و امامت است . فاطمه زهرا (س) در سراسر زندگی خود ، سخاوت ، ایثار ، گذشت ، صبر ، قناعت ، عبادت پروردگار و کمک به زیر دستان را به زیباترین شکل ممکن جلوه گر ساخت و انسان های بزرگ و تاریخ سازی همچون امام حسن (ع) و امام حسین (ع) در دامان او پرورش یافتند .

رسول خدا ، یا بابا

رسول خدا ، یا بابا

 

امام صادق (ع) از پدران خود از حضرت فاطمه زهرا (س) نقل می کند که فرمود : وقتی آیه " لا تجعلوا دعاء الرسول بینکم کدعاء بعضکم بعضا " نازل شد ، از این که بگویم " یا ابه " ( پدر جان ) خودداری نمودم و ایشان را " رسول الله " خطاب می کردم . پس به من روی کرده ، فرمودند : فاطمه جان ، این آیه درباره تو و خانواده و نسل تو نازل نگردیده است ؛ زیرا که تو از منی و من از تو . این آیه درباره جفاکاران و انسان های خودخواه و متکبر قریش نازل گردیده است . فاطمه جانم ، تو به من بگو " پدرم " ؛ زیرا این سخن دلم را زنده می کند و خدا را راضی می گرداند . سپس صورت مرا بوسیدند ....مناقب ابن مغازلی / ص364 .

احترام فاطمه (س)

احترام فاطمه (س)


 

عایشه گفته است : هیچ کس را در حرکات و راه و رسم زندگی و سخن گفتن شبیه تر از فاطمه به رسول خدا ندیدم . آن هنگام که بر پیامبر اکرم (ص) وارد می شد ، به احترام او برمی خاست و به وی خوش آمد می گفت و دستش را می گرفت و در نزد خود می نشانید .فاطمه الزهرا من المهد الی اللحد/ص36.

 

عبد الله بن عمر می گوید : نبی اکرم (ص) سر فاطمه زهرا(س)  را می بوسید و می فرمود : " پدرت فدای تو باد " وقتی بر فاطمه زهرا (س) وارد می شد و ایشان می خواست به احترام پدر از جای برخیزد ، پیامبر (ص) می فرمود : " تکان مخور . به همان حالتی که هستی باش " . فاطمه الزهرا من المهد الی اللحد/ص253.

فاطمه (ع) در نگاه پيامبر ( ص) (3)

فاطمه (س) در نگاه پيامبر ( ص) (3)

8- فرات بن ابراهيم در تفسيرش از رسول خدا (ص) روايت مى‏كند كه حضرت فرمود:

«تدخل فاطمه ابنتى الجنة و ذريتها و شيعتها، و ذلك قوله تعالى: (لا يحزنهم الفزع الاكبر) انبياء آيه 103 (و هم فى ما اشتهت انفسهم خالدون) انبياء آيه 102هى و الله فاطمه و ذريتها و شيعتها»

«دخترم فاطمه (س) با فرزندان و شيعيانش وارد بهشت مى‏شوند، و در اين مورد است كه خداى تعالى مى‏فرمايد: هرگز هول و هراس روز قيامت آن‌ها را غمگين نمى‏سازد. و بدان چه مشتاق و مايل آنند در بهشت تا ابد از نعمت‌ها بهره‏مندند. به خدا سوگند او فاطمه (س) و ذريه و شیعيانش هستند» . تفسير فرات ابن ابراهيم ص 168.

آرى ذريه فاطمه زهرا يعنى حسن و حسين و ائمه اطهار (كه درود خدا بر آنان باد) و شيعيان پاكى كه رهرو صادق راه فاطمه (س) و فرزندان اويند در چنين مقامى بلند قرار دارند.

ادامه نوشته

فاطمه (ع) در نگاه پيامبر ( ص) (2)

فاطمه (س) در نگاه پيامبر ( ص) (2)

4- محب الدين طبرى به اسناد خود از رسول خدا (ص) روايت مى‏كند كه فرمود: «اربع نسوة سيدات عالمهن، مريم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم و خدیجه بن خويلد و فاطمه بنت محمد ( صلى الله عليه و آله) و افضلهن عالما فاطمه (سلام الله عليها» «چهار زن سرور بانوان جهانند مريم دختر عمران (مادر عيسى) و آسيه دختر مزاحم (همسر نيكوكار فرعون) و خديجه دختر خويلد و فاطمه دختر محمد (ص) با فضيلت‏ترين بانوان جهان است‏» ذخائر العقبى ص 44.

5- بخارى محدث معروف اهل سنت متوفاى - 256 ه.ق به اسناد خود از رسول خدا (ص) روايت مى‏كند كه فرمود:

ادامه نوشته

فاطمه (ع) در نگاه پيامبر ( ص) (۱)

فاطمه (س) در نگاه پيامبر ( ص) (۱)

برخى از فضائل فاطمه زهرا ( عليها السلام) بر زبان پيامبر ( صلى الله عليه و آله) جارى شده و از طريق سنى و شيعه روايات آن به ما رسيده است. البته رسول خدا (ص) بدان دليل كه فاطمه (س) دختر اوست درباره‏اش چنين فضائلى را نمى‏گويد زيرا اگر چنين بود بايستى در مورد دختران ديگرش زينب، ام‏كلثوم، رقيه يا حتى پسرانش ابوالقاسم، عبد الله، و ابراهيم نظير همين مطالب را فرموده باشد در صورتى كه چنين نيست، تنها شايستگى و مقام والا و بى همتاى فاطمه (س) نزد خداوند است كه پيامبر (ص) را گاه به بيان گوشه‏اى از مقام ارجمندش وادار مى‏كند. و آن هم نه از سوى خويش كه از سوى خداى خويش زيرا زبان پيامبر (ص) زبان وحى است و به تعبير قرآن: «او هرگز از سر هواى نفس سخن نمى‏گويد، سخن او هيچ غير وحى خدا نيست‏» . آيه 3 و 4 سوره نجم

 

ادامه نوشته

فاطمه مخزن اسرار پيامبر (ص)

فاطمه مخزن اسرار پيامبر (ص)

حارثة بن قدامه از سلمان از عمار از حضرت فاطمه عليها السلام مطلبى را نقل كرده كه نشان می ‏دهد كه سينه زهرا عليها السلام در بردارنده چه علوم و اسرارى از پدرش رسول خدا صلى الله عليه و آله بوده كه اميرمؤمنان عليه السلام را به حيرت در آورده بود.

روايت‏شده است روزى عمار به سلمان فارسى گفت: «آيا مى‏خواهى چيز عجيبى را از فاطمه عليها السلام برايت نقل كنم؟

سلمان گفت: گفتم آرى، نقل كن اى عمار! او گفت: روزى على عليه السلام را ديدم كه بر فاطمه وارد شد. تا چشم فاطمه عليها السلام به على عليه السلام افتاد، فرياد زد: على جان! نزديك شو تا درباره آنچه كه گذشته و آنچه كه خواهد شد و آنچه كه اتفاق نمى‏افتد تا روز قيامت‏برايت‏بگويم.

عمار گفت: ديدم كه اميرمؤمنان آرام آرام به عقب برگشت و من هم با برگشتن على عليه السلام به عقب برگشتم. آن حضرت آمد تا بر پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: يا ابا الحسن! پيش بيا. همين كه در محضر پيامبر صلى الله عليه و آله نشست، فرمود: تو مرا خبر مى‏دهى يا من تو را خبر دهم؟

على عليه السلام فرمود: شنيدن حديث از شما بهتر است اى رسول خدا. حضرت فرمود: بر فاطمه داخل شدى و به تو چنين و چنان گفت و همان دم برگشتى. على عليه السلام فرمود: آيا نور فاطمه از نور ما است؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آيا نمى‏دانى؟ پس على عليه السلام به سجده افتاده خدا را شكر كرد. عمار گفت: پس اميرمؤمنان عليه السلام از محضر پيامبر صلى الله عليه و آله خارج شده و بر فاطمه عليها السلام وارد شد و من همراهش وارد شدم. فاطمه عليها السلام فرمود: گويا خدمت پدرم رفتى و آنچه را كه به تو گفته بودم، به عرضش رساندى.

فرمود: آرى، فاطمه جان. فاطمه فرمود: بدان اى اباالحسن! خداوند نور مرا خلق كرد در حالى كه او را تسبيح مى‏گفت و اين نور را به درختى از درختان بهشت‏سپرد و اين درخت‏بر اثر نور من نورافشانى مى‏كرد تا اين كه پدرم در وقت معراج، وارد بهشت‏شد، خداوند همان وقت‏بر دل پدرم انداخت تا ميوه‏اى از همان درخت‏ بچيند و تناول كند، سپس اين نور را به مادرم سپرد كه مرا به دنيا آورد و من از همان نور می ‏باشم ... .

عيون المعجزات، ص 54 و بحار، ج 43، ص 8.