کانون عصمت

کانون عصمت

 


من نگویم حال زهرا از من مضطر بپرسید            لیک گویم از در پر خون و میخ در بپرسید

من نگویم بوده فضه غافل از احوال زارش            لیک گویم حال محسن باید از مادر بپرسید

من نگویم  ارغوان  بوده  تنش  از  تازیانه             لیک گویم  ضرب دست  قنفذ کافر بپرسید

من نگویم زد عمر سیلی به رویش از ره کین         لیک گویم  ز انخساف  آن  مه انور بپرسید

من نگویم شب چرا شد فاطمه در خاک پنهان         لیک گویم مدفنش از حیدر و صفدر بپرسید

تا نگوید خواست آن کانون عصمت تا قیامت          چشم  نا محرم  نبیند  قبر او دیگر نپرسید

علی (ع) بر بالین زهرا (س)

علی (ع) بر بالین زهرا (س)

 


روایت کرده اند که حضرت فاطمه (س) را مرض شدیدی عارض شد و تا چهل روز ممتد شد ، چون خبر وفات آن حضرت به او رسید ام ایمن و اسماء بنت عمیس و حضرت امیرالمؤمنین (ع) را حاضر ساخت و گفت : ای پسر عم ! از آسمان خبر فوت من به من رسید و من در جناح سفر آخرتم ، تو را وصیت می کنم به چیزی چند که در خاطر دارم .

حضرت امیر (ع) فرمودند : آنچه خواهی وصیت کن ای دختر رسول خدا (ص) .

پس بر بالین آن حضرت نشست و هر که در آن خانه بود بیرون کردند . پس فرمود : ای پسر عمّ هرگز مرا دروغگو و خائن نیافتی ، از روزی که با من معاشرت نموده ای مخالفت تو نکرده ام .

حضرت علی (ع) فرمود : معاذالله و داناتری به خدا و نیکوکارتر و پرهیزکارتر و کریمتر و از خدا ترسان تری از آنکه تو را سرزنش کنم به مخالفت خود و بر من بسیار گران است مفارقت تو و این امری است که چاره ای از آن نیست . به خدا سوگند که تازه کردی بر من مصیبت رسول خدا (ص) را و عظیم شد وفات تو و نیافتن تو بر من ، پس می گویم : انا لله و انا الیه راجعون . برای مصیبتی که چه بسیار درد آورنده است مرا و چه بسیار سوزنده و به حزن آورنده است مرا ، به خدا سوگند که این مصیبتی است که تسلی دهنده ندارد و زریه ای است که هیچ چیز عوض آن نمی تواند شد .

پس ساعتی هر دو گریستند ، پس حضرت (ع) سر حضرت فاطمه (س) را ساعتی به دامن گرفت و به سینه خود چسبانید و فرمود : هر چه می خواهی وصیت بکن ، آنچه فرمائی به عمل می آورم و امر تو را بر امر خود اختیار می کنم .

پس فاطمه (س) فرمود : خدا تو را جزای خیر دهد ای پسر عم رسول خدا ، وصیت می کنم تو را اول که بعد از من امامه را به عقد خود در آوری ، زیرا که مردان را چاره از زنان نیست ، او برای فرزندان من مثل من است .

پس فرمود : برای من نعشی قرار ده ، زیرا که ملائکه را دیدم که صورت نعش برای من ساختند ، و اول نعشی که در زمین ساختند آن بود .

پس فرمود که : باز وصیت می کنم تو را که نگذاری که بر جنازه من حاضر شوند یکی از آنها که بر من ستم کردند و حق مرا غصب کردند ، زیرا که ایشان دشمن من و دشمن رسول خدایند ، و نگذاری که احدی از ایشان بر من نماز کنند و نه از اتباع ایشان و مرا در شب دفن کنی در وقتی که دیده ها در خواب باشد .بحار الانوار / ج43.

فرجام شیرین

فرجام شیرین

 


جابر نقل کرده است که :

پیامبر (ص) ، فاطمه را دید که پیراهنی بسیار خشن و کم ارزش پوشیده و با دست آسیاب می کند و در همان حال فرزندش را شیر می دهد ، پیامبر (ص) در حالی که اشک می ریخت فرمود :

دخترم سختی های دنیا را تحمل کن تا به شیرینی و حلاوت های آخرت دست یابی .

فاطمه (س) عرض کرد :

خدا را بر نعمت هایی که داده است سپاسگزارم .

به همین مناسبت این آیه شریفه خطاب به پیامبر اکرم (ص) نازل شد :

"و لسوف یعطیک ربک فترضی" (ضحی/5)

پروردگار تو آنقدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود گردی .

 

گل رعنای پرپر

گل رعنای پرپر


 

ای خوش آنروزی که ما در خانه مادر داشتیم

دیده از دیدار رخسارش منور داشتیم

هر کسی جسم عزیزش روز بردارد ولی

ما که جسم مادر خود را بشب برداشتیم

کاش آن روزی که زهرا گفت پهلویم شکست

ما ، دم ، در حق حفظ جان مادر داشتیم

کاش محسن را نمی کشتند تا ما غنچه ای

یادگار از آن گل رعنای پرپر داشتیم

کاش آن ساعت که ما دیدیم بی مادر شدیم

جای آغوشش به خاک تیره بستر داشتیم

این در و دیوار میگرید به حال ما که ما

مادری بشکسته پهلو پشت این در داشتیم

مادر ما رفت از دنیا در آن حالی که ما

گریه بر خاک سر قبر پیمبر داشتیم