دل من و مادرم زهرا (س) شکسته است

دل من و مادرم زهرا (س) شکسته است

 


حضرت ولی عصر ارواحنا فداه در یکی از تشرفات پس از شکوه و گلایه از وضعیت حجاب و فرهنگ با مظلومیت تمام فرمودند : دل مادرم زهرا (س) از پهلویش شکسته تر است ! و بعد از این کلام ، آن حضرت گریه کردند .درد صاحب الزمان (عج) / ص88

در اینجا امام زمان ارواحنا فداه فرمودند : دل مادرم از پهلویش شکسته تر است و در جای دیگر حضرت زهرا (س) خطاب به علامه میر جهانی که از آن حضرت پرسیده بود احوال شما چطور است ، فرموده بودند :

دلی شکسته تر از من در آن زمانه نبود   

در این زمانه دل فرزند من شکسته تر است

این شعر فارسی را حضرت فاطمه زهرا (س) در مظلومیت خود و فرزندش حضرت مهدی (عج) خوانده و از طریق مرحوم علامه سید محمد حسین میر جهانی طباطبائی به ما رسانده اند تا شاید ما تکانی بخوریم و از خواب غفلت بیدار شویم . به طوری که مراقب باشیم تا عمل ناشایستی از ما سر نزند و به وضعیت حجاب زنان در جامعه و اوضاع فرهنگی کشور مخصوصاً در مدارس و دانشگاه ها با جدیت کامل رسیدگی نماییم .

چشم گریان حضرت زهرا (س)

چشم گریان حضرت زهرا (س)

 

با این مصائبی که به خاطر نادانی ، سستی و غفلت ما به حضرت حجت بن الحسن العسکری (عج) رسیده است به خدا قسم سزاوار است دین گریه کند ، قرآن گریه کند ، ائمه اطهار گریه کنند و حق دارد که حضرت زهرا (س) هم گریان شود ، حق دارد برای مظلومیت فرزندش اشک بریزد و ناله سر دهد .

یکی از طلاب علوم دینی که مورد اعتماد است نقل می کند :

در یک ماه رمضان به خاطر بیداری در شب قدر بعد از طلوع آفتاب خواستم کمی استراحت کنم . ناگهان در عالم مکاشفه منظره ای را دیدم که تمام وجودم منقلب شد ، من خواب نمی دیدم ، دقیقاً متوجه بودم که نه خوابم و نه بیدار ، در همان حال چشمی را در هاله ای از نور دیدم که اشک از آن جاری بود . انگار آن چشم ، چشم تمام عالم بود ، همین طور که من هم با دیدن قطرات اشکی که از آن چشم می ریخت دلم شکسته بود پرسیدم خدایا این چشم کیست که این چنین گریان است ؟

در همان حال به من گفته شد : این چشم حضرت زهرا (س) است که در مصائب فرزندش حضرت حجت بن الحسن العسکری (عج) گریان است . اینجا من هم شروع کردن به گریه کردن و نزدیک بود جان از بدنم خارج شود که فوراً به حالت عادی برگشتم و شاید اگر لحظه ای دیگر آن منظره سوزناک را می دیدم قالب تهی می کردم .خاطرات ماه خدا / محمد یوسفی / ص 41

دیدار پیامبر پس از سفر

دیدار پیامبر پس از سفر

 


اولین کسی که پیامبر اسلام (ص) پس از بازگشت از سفر ، به دیدار وی می شتافت فاطمه زهرا (س) بود . رسول اکرم (ص) بار ها آن حضرت را ستود و از او تجلیل نمود . در بسیاری از اوقات می فرمود : پدرش به فدایش باد . و گاه خم می شد و دست او را می بوسید . به هنگام سفر از آخرین کسی که خداحافظی می کرد ، فاطمه (س) بود .

در روایات بسیاری امواجی از دریای مهر و محبت ، عطوفت و مهربانی پیامبر نسبت به فاطمه زهرا (س) وجود دارد :

1 – روش پیامبر (ص) چنین بود که چون می خواست به سفری برود با آخرین فردی که وداع می کرد فاطمه (س) بود و چون از سفر باز می گشت به دیدار اولین کسی که می رفت فاطمه (س) بود .بحار الانوار / ج 43 / ص 39 .

2 – پیامبر می فرمودند : فاطمه پاره تن من است ، کسی که او را خوشحال سازد مرا خوشحال ساخته و کسی که او را ناراحت کند مرا ناراحت کرده است ، فاطمه گرامی ترین مردم نزد من است .همان .

سلمان به خانه فاطمه (س) رفت

سلمان به خانه فاطمه (س) رفت

 


در ناسخ از کتاب مهج الدعوات به اسناد معتبر از سلمان فارسی روایت شده که گفت ده روز بعد از وفات پیغمبر اکرم (ص) از خانه ام بیرون رفتم خدمت علی (ع) رسیدم فرمود : ای سلمان ما را فراموش کردی ؟ عرض کردم : یا ابالحسن چگونه می توانم شما را ترک نمایم بلکه حزن و اندوه من برای پیغمبر (ص) سبب شده که به زیارت شما کمتر می رسم .

امام علی (ع) فرمود : ای سلمان به منزل فاطمه دختر رسول خدا (ص) برو که به دیدارت مشتاق است زیرا برایش از بهشت تحفه ای آورده اند که قسمتی از آن را برای شما نهاده .

عرض کردم : بعد از رحلت پیغمبر (ص) از برای فاطمه تحفه بهشتی می رسد ؟

فرمود : آری ، دیروز از برایش هدیه ای آورده اند .

سلمان گوید : پس من به عجله و شتاب خود را به سرای فاطمه رسانیدم و آن حضرت را نشسته دیدم پس از جواب سلامم فرمود ای سلمان بعد از وفات پدرم دست از ما برداشتی ؟

عرض کردم : غیر ممکن است که من از کنار شما بروم .

سپس حضرت (س) فرمود : دیروز اینجا نشسته بودم و درب خانه هم بسته بود و درباره انقطاع وحی و انصراف فرشتگان از منزل ما می اندیشیدم و فکر می کردم ، ناگهان دیدم درب خانه خود به خود گشوده گردید و سه دوشیزه خوش منظر و معطر داخل خانه شدند . من برخاستم و به طرف آنها رفتم و گفتم شما از اهل مکه می باشید یا مدینه ؟

جواب دادند : ای دختر پیغمبر (ص) ما از مردم روی زمین نیستیم بلکه ما حوریه بهشتی هستیم که خداوند ما را به سوی تو فرستاده و اشتیاق زیادی به دیدارتان داشتیم .

آن گاه با آن دخترکی که گمان می کردم از همه بزرگتر است گفتم نامت چیست ؟

گفت : مقدوده .

گفتم برای چه نامیده به این اسم شده ای ؟

جواب داد : برای این که از برای مقداد بن اسود کندی مصاحب پیغمبر (ص) آفریده شده ام .

پس از دومی پرسیدم : نام تو چیست ؟

جواب داد : ذره .

گفتم : چرا به این اسم نامیده شده ای و حال آن که در نظر من بزرگ و نجیب جلوه گری ؟

جواب داد : برای ابی ذر غفاری مصاحب پیغمبر (ص) آفریده شده ام .

آن گاه از سوی پرسیدم : نام تو چیست ؟

جواب داد : سلمی .

گفتم : به چه سبب سلمی خوانده شده ای ؟

گفت : من از برای سلمان فارسی مصاحب پیغمبر (ص) آفریده شده ام .

سپس ایشان از برایم رطبی از بهشت آوردند ، بسیار معطر و پر طعم بود و مقداری از آن را به من عطا فرمود .

سپس فاطمه (س) گفت : ای سلمان شامگاهان از این رطب افطارت را باز نما .

پس رطب را گرفتم و بیرون رفتم . لیکن نگذاشتم بر جمعی از اصحاب رسول خدا مگر آن که گفتند عجب مشک معطری داری و چون وقت افطار شد، با آن رطب روزه خود را گشودم که در عمرم چنین میوه ای ندیده بودم . روز دیگر به خدمت فاطمه (س) رسیدم و عرض کردم : دوش با آن رطب افطار نمودم و در آنها هسته نیافتم .

فرمود : ای سلمان این خرما بی هسته است و از درخت خرمائی است که در دار السلام بهشت غرس گردیده است .ناسخ التواریخ / به نقل از مهج الدعوات

اولین شعر درباره حضرت زهرا (س)

اولین شعر درباره حضرت زهرا (س)

 

در مراسم عروسی ، زنان وقتی به خانه حضرت امیر المؤمنین رسیدند ، حضرت فاطمه زهرا (س) را از مرکب پایین آوردند .

با عزت و احترام ، دخت پیامبر را وارد خانه علی (ع) کردند ، اطراف او را گرفتند ، به منظور ایجاد سرور ، اشعاری را خواندند تا حضرت فاطمه (س) را شاد کنند . اولین شعر و سرود را ام سلمه که یکی از زنان پیامبر (ص) بود و بسیاری از اوقات ، فاطمه زهرا (س) پیش او زندگی می کرد ، به عربی سرود که ترجمه فارسی آن چنین است :

ای بانوان به خواست خدا شادی کنید و خدای تبارک و تعالی را در تمام حالات سپاسگزار باشید .

نعمت های خداوندی را که پروردگار اعلی و بلندی هاست به خاطر بیاورید و کیست که غیر او آفت ها و بدی را دفع کند ؟

اوست که ما را از کفر و ضلالت به راه هدایت رهنمون کرد و اوست پروردگار آسمان ها که به ما رفعت بخشید . همراه والاترین زنان عالم فاطمه (س) شادی کنید . او کسی است که نزدیکانش به دور او گردند .

دختر آن کس است که خداوند او را بر دیگران برتری داد ، دختر پیامبری است که بر او وحی و کتاب نازل شد .

بعد از ام سلمه ، عایشه و سپس حفصه ، آن گاه معاده که از زنان عارفه زمان خود بود اشعاری را سرودند .

ام سلمه دارای منزلتی والا در علم و روایت حدیث است ، زیرا او پس از خدیجه فاضل ترین و پرهیزکارترین زنان پیامبر و داناترین آنها به کتاب و سنت است .

ام سلمه بانوی گرانقدری است که فضایل و کرامت هایی را در خود جمع کرد ، او بسیار حریص بود که احادیث رسول خدا (ص) را حفظ کند .

ام سلمه از میان زنان پیامبر (ص) نزد اهل بیت عصمت و طهارت از منزلت والایی بهره مند بود و این خود نشان از شکوهمندی و برتری آن بانوی گرانقدر دارد .

مهر فاطمه (س)

مهر فاطمه (س)

 


هر که مهر فاطمه در دل ندارد دین ندارد          دین و ایمان غیر حب فاطمه امکان ندارد

بی ولای فاطمه صوم و صلاه ارزش ندارد        خصم زهرا جای غیر از دوزخ و نیران ندارد

هر که دارد حب زهرا گو بیا در بزم ما             بی صفای فاطمه درد کسی درمان ندارد

حق زهرا و ابیها بعلها یا رب بنیها              صاحب ما را رسان کس طاقت هجران ندارد

 

کرامات الفاطمیه / ص48

غذای بهشتی بر سفره فاطمه (س)

غذای بهشتی بر سفره فاطمه (س)

 


ابن شاهین در فضائل فاطمه (س) روایت می کند که روزی علی (ع) از فاطمه (س) پرسید : آیا غذایی در خانه داریم ؟

فاطمه (س) جواب داد : خیر ، به خدائی که پدرم را به پیامبری برانگیخت دو روز است که خود و حسنین گرسنه هستیم .

علی (ع) پرسید : چرا به من نگفتی تا چیزی فراهم کنم .

فاطمه (س) پاسخ داد : از این که از تو چیزی بخواهم از خدا شرم نمودم که تهیه آن برای تو مشکل باشد .

علی (ع) از منزل بیرون رفت و یک دینار قرض گرفت . آن روز هوا بسیار گرم بود و گرمای زمین پاها را می آزرد . علی (ع) به قصد خریدن چیزی بود که ناگاه مقداد را دید و از او پرسید : مقداد در این هوای گرم چه می کنی ؟

مقداد در جواب علی (ع) گفت : از من چیزی نپرس ، ای ابوالحسن رهایم کن .

علی (ع) فرمود : مقداد از تو دور است که حالت را از من پنهان کنی .

مقداد در جواب گفت : فقر مرا به این حال درآورده . از خانه بیرون آمدم در حالی که فرزندانم از گرسنگی گریه می کردند و من تحمل آن را نداشتم .

بغض راه گلوی علی (ع) را گرفت و اشک در چشمان او حلقه زد و فرمود : به خدا من نیز برای تهیه غذا بیرون آمدم ، لذا دیناری قرض گرفته ام که آن را به تو می دهم . پول را به مقداد داد و به سوی مسجد رفت و نماز عصر و مغرب را به جای آورد . پیامبر (ص) بعد از سلام نماز رو به علی (ع) کرد و فرمود : آیا غذایی دارید در منزل تا شام را با شما بخورم .

علی (ع) برای گفتن جواب متحیر ماند که چه بگوید و بعد سکوت کرد . پیامبر (ص) فرمود : علی برویم . هر دو به خانه آمدند در حالی که فاطمه (س) بر سجاده اش مشغول نماز بود و در کنار فاطمه ظرفی بود که بخار از آن برمی خاست . هنگامی که فاطمه (س) نماز را تمام کرد بر پدر سلام کرد و پیامبر (ص) با مهربانی پاسخ داد . آن گاه ظرف غذا را بر سر سفره گذاشت . غذائی که از بهشت آمده بود و عطر و بوی آن با غذای معمولی متفاوت بود . در آن موقع پیامبر (ص) دست بر شانه علی (ع) زد و فرمود : یا علی این پاداش ثواب دینار توست . این غذا از جانب حق تعالی است و خداوند به هر کس بخواهد بی حساب روزی می دهد . سپس پیامبر (ص) گریست و فرمود : خدا را شکر که پدر شما را چون زکریا قرار داد و تو را ای دخترم در چنین مقامی قرار داد .فضائل فاطمه الزهرا / ص 36.